حكيم زجاجى
714
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز جعفر فراوان سخن ياد كرد * وز آنكس كه بر شاه بيداد كرد تو را بيعت من به گردن در است * يقين شهر دين را ز پيمان در است تو گردن از آن بيعت من مپيچ * بيا سوى فرمان شاهان بسيج چو آمد بر نامور نامهبر * به فرمان او درنياورد سر نكرد اندر آن نامه مهتر نگاه * بيفكند از دست بر روى راه ز سامره اول كسى بد گزين * كه آمد نمايان بر مستعين حسنپور افشين آزاده بود * كه دل را به دست جفا داده بود امام زمانه گراميش كرد * بزرگ و سرافراز و ناميش كرد ورا خسروى جامه بر برفكند * به پايش دو خلخال زر درفكند ورا سيم و زر داد بيش از شمار * نشاندش بر از بارهء راهوار از آن روى معتز برآورد سر * برادر بد او را يكى نامور ورا بر سر خيل سالار كرد * صد استر درم در زمان بار كرد به تشريف پوشيد شاهى برش * كلاهى نهاد از گهر بر سرش ورا گفت لشكر به بغداد بر * بخور ز آن بر و بوم آباد بر برو بر سر مستعين چون پلنگ * چه باشد بر شير ، روباه لنگ سپه بود با نامور ده هزار * سواران شايستهء كارزار يكى ترك بدنام كلباتكين « 1 » * برآرندهء تخت و تاج و نگين امير غلامان شد آن جنگجوى * برش خون مردم بدى آب جوى ز مغرب سواران چالاك و چست * برفتند با احمد تندرست چو كردند آن خيل راه سفر * دوم روز رفته ز ماه صفر ز سامره چون باد بيرون شدند * چو از باب بغداد بيرون شدند از ايشان خبر سوى بغداد رفت * بر مستعين مرد ، چون باد رفت كه آمد ز سامره خيلى گران * به پيش اندرون احمد كامران كه از پشت شاه جهان جعفر است * ز اندازه بيرون برش لشكر است
--> ( 1 ) سپاهى همراه كلباتكين از سرداران ترك با او فرستاد ، حبيب السير ، 2 / 412 .